خرید بک لینک
دوباره پاییز آمدجانی درگر از ما گرفتآری خواهرمهمه وجود و زندگی من را گرفتچه سختی سنگینی پاییز بر دلمان گذاشتچه تلخ است چه سردمیان همه همه مردمدختری در سکوت زندگیش را بدرود میگفتامید فردا داشتفردایی وجود نداشتچقدر سنگین استسکوت شبشعار این مردم سردچگونه میشود خواهرهرسال تولدمان باهم جشن میگرفتیمحالا چطور متولد شوموقتی که دیگر تو در کنارم نیستیمایی وجود نداردونه منی نفس میکشد..........روز جمعه ۳۱شهریور ۱۴۰۲ ساعت شش بعد از ظهر .فردوسی

برچسب: نویسنده: دانیال کوهی تاريخ: يکشنبه 29 بهمن 1402 ساعت: 17:39

صفحه بندی